|
محله حصــــــــــاربوعلـــــــــی محله ای قدیمی با بافت سنتی در شمالی ترین نقطه شهر تهران
| ||
|
حصار بوعلي يكي از مناطق مهم شميران است كه مردم با فرهنگ آن آداب و رسوم خاص خود در زمينه عزاداري را همچنان حفظ كردهاند يكي از اين آداب مراسم عزاداري حسيني در محرم و صفر و در طول سال است. درگذشتههاي دور قبل از رايج شدن شيرواني بر روي سقف تكيه چادر ميكشيدند چادرپوش به وسيله مردان محله باطنابهاي بلند به تيركها متصل ميشد و با خواندن اين شعر معروف «اگر ناتواني بگو يا حسين اگر خسته جاني بگو ياحسين، مترس و ملرز و بگو يا حسين» پرده چادر كه معمولاً چهل متر قطر داشت بر فراز تكيه برافراشته ميشد. زنان محله هم با نخ و سوزن براي دوختن چادر به ياري مردان ميآمدند. بچهها و نوجوانان هم دركنار بزرگترها با يك شوق و ذوق زايدالوصفي در آماده كردن و تزئين تكيه مشاركت داشتند. بچهها پنج شب دهه اول محرم تا قبل از آغاز رسمي عزاداري حسينيه خودشان خودجوش دسته عزاداري بر پا ميكردندكه ابتداي نوحه بچهها هم اين بيت معروف بودكه: «محرم آمد و عيدم عزا شد حسينم وارد كرببلا شد» «باز محرم شد و دلها شكست از غم اكبر دل ليلا شكست» مسجد جامع اينجا سابقهاي بيش از 170 ساله دارد و سال 1347 تجديد بنا شده است. دويست متر دورتر از مسجد جامع يك مسجد ديگر به نام «مسجد عتيق»قرار دارد. گنبد كوچكي با پوشش استيل روي سقف آن تعبيه شده است. در كنار درب ورود مسجد سقاخانهاي مدرن ساخته شده كه تصوير شهداي محل زينت بخش آن است. كنار اين مسجد شرشر آبي كه قنات تكيه بالاي حصاربوعلي را به نهر عمومي وصل ميكند كه 24 ساعته صداي جريان آب به گوش ميرسد. اين مسجد باب دل آنهايي است كه در خلوت شبستان كوچك آن و آهنگ ريزش آب، با حضرت دوست راز و نياز دارند. مسجدي جمع و جور دنج و ساده و به قول محليها بسيار غريب! بانوان محل اعتقاد عجيبي به اين مسجد دارند. به دور از سفرههاي رنگين نذري وختمانعامهاي متداول در منازل، در اين مسجد هرازگاهي سفره امام حسن مجتبي(ع) توسط بانوان پهن ميشود. نان و پنير و سبزي و خرما، شله زرد و آجيل مشكلگشا در يك سفره سبز همراه با دعاي توسل و دلهاي صاف و چشمان گريان، آئيني مذهبي با همين عناصر شكل ميگيرد. بدون شك دستهاي خالي نيازمندان خالي برنميگردد. اين تجربهاي ثابت شده است اين مسجد در طول ماه مبارك رمضان هر شب به پانصد نفر افطاري ميدهد كه دويست نفر در داخل مسجد و سيصد نفر بطور سرپايي پذيرايي ميشوند. به دليل بيريايي اين مراسم بانيان زيادي در نوبت دادن افطاري قرار ميگيرند. تكيه پير در نخستين سالهاي حكومت ناصرالدينشاه تكيه حصار بوعلي شكل گرفت. در آن روزگار براي فضاسازي اين مكان مقدس سليقههايي به كار ميرفت كه حكايتش در سينه و حافظه پيرمردان محل است. آنها كه در اواخر سلطنت احمدشاه قاجار نوجواني بيش نبودهاند در كنار پدرانشان، دستشان به افراشتن اين سقف مشغول بود. ميشود فرصت را غنيمت شمرد وهمراه يكي از آنها شد و به سال 1264 قمري برگشت... قصد ورود به تكيه را داريم تكيهاي درست در مركز محل كنار بازارچه، بازارچهاي كه ضلع جنوبي تكيه را احاطه كرده با نانوايي، قصابي، قهوهخانه، زورخانه، بقالي نجاري، كفاشي، سلماني، ماستبندي و چسبيده به آن باغي بزرگ (فرهنگسراي نياوران فعلي) با نهرهاي شاخه شاخه و درختهاي سربه فلك كشيده معروف به «باغ عزيزخان». از در چوبي با پوشش ورقه آهن سبز رنگ گوشه جنوب غربي وارد تكيه ميشويم. سكوت را صداي پاي آب «قنات ميرزاعلي» ميشكند، وقتي بعد از گذر از چند خانه و باغ از وسط تكيه رد ميشود. به هواي همين آهنگ است كه كبوترچاهي و ياكريمها زير اين سقف بلند بدون هراس پرواز ميكنند. آنها هم ميدانند اينجا كجاست. معمولاً كسي توي امامزاده و تكايا كاري به كار پرندگان ندارد. در ضلع جنوب تكيه يك مجموعه پلكاني به اسم «دير» ديده ميشود. دير با چراغهاي تكپايه و شمعدانهاي برنز و ترمههاي كار يزد و گلدانهاي گل تزئين شده است. دو گوشواره دو طبقه در دو طرف دير و يك طاقنما جنوبي را تكميل ميكند. ضلع شرقي با سه طاقنما و يك تالار فوقاني با سقف چوبي پيش روست. شمال تكيه تالار بزرگ سراسري است. ضلع غربي هم با سه طاقنما و دو گوشواره دو طبقه در دوسو و سردر ضربي، نقشه ذهني ما را از تكيه كامل ميكند. پير مرد به سكوي وسط تكيه اشاره ميكند. سكويي چهارگوش به بلندي70 سانتيمتر از سطح زمين، ميگويد:« در اينجا تعزيه برگزار ميشد» تعزيهخوانهايي كه بنا به رسم ديرينه چند روز را به اجراي تعزيه اختصاص ميدهند... بقيهاش را ميشود حدس زد. شمر با لباس سرخ و چكمههاي سياه روي همين سكو دشنهاش را بالاخواهد برد و فرود خواهد آورد. ياد علامتگرداني هاي عزاداران ميافتيم وبوي اسپند و بيش بادها. تكيه حصار بوعلي سه علامت عتيقه دارد؛ سه، پنج و هفت تيغه. هر سه با شالهاي بته جقهاي به ستون ها بسته شدهاند. كنار آنها وسيلهاي است كه نام درستش را نميدانيم، پهنايش نزديك به سه متر است. پيرمرد به كمك ميآيد: « اسمش مشعل است. كم كمش چهل تا چراغ لاله و چهل تا شمع پله پله روي آن سوار ميشود. شبها كه دسته عزاداران از تكيه خارج ميشد شمعها مسير عزاداران را روشن ميكرد. آن زمانها برق درست وحسابي نبود، حالا هم همان روال سابق اجرا ميشو.د و به اين مشعل ميگويند چهل چراغ. چهل چراغهاي حالا اغلب جمع و جورند...» پيرمرد ميرود رو به سمت سكوي وسط: « اين دو تا هم گهواره علي اصغر و حجله قاسم است. اوايل سلطنت پهلوي اول اين وسيله هاي عزاداران متداول بود. هنوز هم كم و بيش هست. هر كدام از اينها هم نوحه خاص خودش را دارد.» دست پيرش را ميكشد روي گهواره و جمله زير را زمزمه ميكند: «اي علي اصغر بي شير علي يا ولدي/ ماندهام در طلب شيرعلي ياولدي»، سپس با حالتي محزون رو به حجله قاسم ميكند و ميگويد:« اين حجله داماديت/هرگز نديدم شاديت.» در گوشه شرقي تكيه يك وسيله بزرگ چوبي قرار دارد با نام«نخل» كه شرح آن گزارش مستقلي ميطلبد وآئين نخل گرداني خود بحث دامنهداري دارد. فقط به طور مختصر و مفيد ميتوان گفت كه مراسم نخل گرداني در حقيقت تشييع جنازه نمادين سالار شهيدان است كه با شكوه خاصي در شب و روز عاشورا برگزار ميگردد. تكيه بالاي حصار بوعلي در قسمت شمال غرب محل، تكيه بالا قرار دارد كه كامران ميرزا از باغ چهل هكتاري خود حدود دو هزار مترمربع را به تكيه امام حسين(ع) اختصاص داد كه در حال حاضر فقط هزار مترمربع از آن باقيمانده است. اين تكيه درآغاز بهرهبرداري دو طبقه بوده كه عكس آن موجود است. در زمان قاجاريه برنامه تعزيه بر قرار بود و تعزيهاي كه در حال حاضر منسوخ شده است به نام«روز محشر» اجرا ميشد كه در اين تعزيه فضاي جهنم با آتشي شعله ور همراه با ملكهاي عذاب در حالي كه از سرشان آتش بلند ميشد در صحنه بودند و با وسايل محدود آن زمان به وسيله سيمهاي نقاله و زنجير ملائك را از سقف تكيه به پايين ميفرستادند كه نقش جبرئيل را ايفا ميكرد؛ منظور نزول جبرئيل از آسمان را به نمايش ميگذاردند. [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 16:34 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
شمیران یا شمیرانات نام شهرستانی است در استان تهران و در دامنههای البرز جنوبی. شمیران در مجاورت شهر تهران و در شمال آن قرار داشتهاست. با گسترش تهران، شمیرانات بخشی از کلانشهر تهران به شمار میآید و در تقسیمبندیهای منطقهای این شهر قرار دارد. (البته شمیرانات در زمان گذشته قسمتی از ری را تشکیل میداده است که حکامی که در ری بر سر کار می آمدند همیشه به این قسمت توجه خاصی داشتند و آنجا را مکان مناسبی برای اوقات خوش خود در فرح میگذراندند) شمیران از شمال غربی (گچسر) شمال (دامنه های البرز) شمال شرقی (دهی در دامنه البرز، در فاصله اندکی از شهر گرگان) از شرق (مناطق جنوبی فیروزکوه و روستاهای اطراف) از جنوب شرقی (نارمک) جنوب (ونک)، جنوب غربی (منطقه آزادی کنونی)، غرب (کن) ختم میشده است. البته احتمال دارد در تاریخ گذشته مرزهای شمیران از این حد هم فراتر بوده باشند. بخش ها و روستاها: گلابدره، شیان، امام زاده قاسم، چیذر، قیطریه، طرشت (دوریست)، سنگان، سولگان (سولقان)، سوهانک، زرگنده، قلهک، دزآشیب (دژآشوب)، دربند، سربند، درکه، اوین، خورآذین (خلازیل)، خاک سفید، کن، پونک، تجریش، چاهک (امامیه امروزی)، تیغستان، حصاربوعلی چالهرز، ولنجک، اُزگُل، لارک، اراج، چاله باغ (آجودانیه)، جوز درختک، جمشیدآباد، درویش نو (تخت معیر)، سامیان، جماران، شادآباد، دارآباد، مهرآباد، گنج آباد (امانیه)، سرنو، سرخهحصار، انباج، نیکنامده، لویزان، سوآدر، لتیان، دروس، کاشانک، نارمک، ونک، ناران، نیاوران، تلو، استلک (اصطلک)، گلندوک، لواسان، شورکاب، سبو بزرگ، سبو کوچک، باستی، بوجان، کردیان، هنزک، سینک، افجه، لشکرک، زردبند، لزو، شنگزار (شِنکزار)، ازگیل دره، فرحزاد، نودونک، نوشانی، کلاک ،سعادت آباد ،زایگان ،لالون و تجریش (یا همان دزریش) و ... جاذبه های گردشگری: برخی مراکز دیدنی این شهرستان عبارتاند از: دریاچه سد لتیان، آبشار دوقلو، آبشار اسون، آبشار پسنگ، آبشار سوتک، آبشار منظریه، پیست دربندسر، پیست شمشک، پیست توچال، امامزاده قاسم، بقعه سلطان، آرامگاههای خواجه احمد، موسی، سید میر سلیم و مکانهای تاریخی و چون مسجد امام حسن عسگری، تکیه حصاربوعلی ، تکیه نیاوران ،قلعه دختر ضحاک، قصر ضحاک، گورستان زردشتیان، تپه کله قندی، قبر تاج الدین،سعادت آباد و تپه حصارک و... [ چهارشنبه سی ام آذر 1390 ] [ 16:23 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
در گذشته هاي دور كه در تابستان خبري از پنكه و كولر نبود تهران حال و هوايي خاص داشت. افرادي كه خروجشان از شهر و هجرت به ييلاق مقدورشان نبود، روزها از زيرزمين و شب ها را از پشت بام استفاده مي كردند و عصرها هم كه آفتاب كم جان و سايه بيشتر مي شد حياط را آب پاشي كرده زير خنكاي درختان نارون و افرا و كنار باغچه روي تخت چوبي روبه روي حوض سنگي وسط حياط اوقات را سپري مي كردند، البته اين قصه مربوط به زماني است كه هنوز كوچه باغ ها و خانه هاي حياط دار، جوي هاي پر از آب زلال و درختان بلند و سايه هاي دلپذير در تهران وجود داشت.تعدادي هم كه دستشان به دهن شان مي رسيد با فرارسيدن فصل تابستان و موسم گرما به سوي صفحات شميران مي رفتند تا در هواي خنك و لطيف و در باغ هاي وسيع و خانه هاي مصفا و در كنار رودخانه ها و چشمه سارها و در پناه درختان سرسبز آن تا حدي از گزند گرما مصون بمانند. اين هجرت تابستانه معمولاً از اواخر خرداد پيش مي آمد و تا پانزدهم شهريور ادامه داشت و به قول شميراني ها در اين روز «باد غريب در كن» مي وزيد و كليه ييلاقي ها و تهروني ها به تدريج تا پايان شهريور به سر خانه و زندگي شان در تهران برمي گشتند. شميران ييلاقي ديروز از بامدادان تا شامگاهان هر لحظه زيبايي تازه اي به خود مي گرفت. آن گاه كه خورشيد نخستين پرتو زرين خود را بر دامنه هاي جنوبي البرز كوه (بدون برج و تاسيسات) مي گستراند و شبنم سحرگاهي را از چهره گل و سبزه ها پاك مي كرد صفاي بامدادي شميران روح را به طرب درمي آورد و در آغاز شامگاهان نيز كه آخرين پرتو سرخ فام خورشيد بر شاخه هاي بلند درختان بوسه بدرود مي زد و تاريكي نيم رنگ دره ها را فرامي گرفت در هر سو منظره اي دلچسب نمودار مي شد. رضا قلي خان هدايت اعتقاد داشت شمران مخفف شمع ايران است و اين نقاط خوش آب و هواي مجاور تهران به واسطه خرمي و سرسبزي شمع ايران به شمار مي آيد. كارشناسان تاريخ اين تحقيق را سطحي دانسته و پژوهش هاي عميق حكايت دارد كه كلمه شمران از دو واژه سانسكريت «شم» و «ران» گرفته شده كه اولي به معناي راحتي و آسايش و دومي به معناي زمين است؛ چنان كه تهران هم به معناي ته زمين يا زمين گود به حساب مي آيد، زيرا تهران نسبت به شميران در چاله افتاده. عده اي ديگر از پژوهشگران هم شميران را از دو كلمه «شمير» يا «سمير» مي دانند كه در سانسكريت به معناي باد وزين بادخيز مي آيد. پيش از اسلام هم كه شهرري «راجيس» خوانده مي شد و يكي از شهرهاي بزرگ ايران محسوب مي شد؛ شميران يا شمران آسايشگاه تابستاني مردم ري بوده است. روزنامه كيهان در تاريخ ۲۶ آذرماه ۱۳۴۷ (چهل سال پيش) مي نويسد: «در عمليات حفاري ارتفاعات قيطريه شميران آثاري پيدا شد كه متعلق به ساكنان سه هزار سال پيش اين منطقه است. در اينها مقاديري ظرف هاي سفالين قرمز و خاكستري و زرد از داخل گودهاي كهنه كشف شد.» بعد از اسلام نيز در زمان آل بويه و سلاجقه كه شهرري مركزيت يافت، شميران هم اهميت پيدا كرد و چون نقاط كوهستاني صعب العبوري بود سركشان شهرري غالباً به نقاط شميران مي آمدند و در آن جا استحكاماتي مي ساختند. «دز آشوب» كه نام درست آن «دژ آشيب» يا قلعه سرازيري است و «پس قلعه» يكي از ارتفاعات دوردست شميران؛ از قلعه هاي مستحكم اين نواحي كوهستاني بوده است. سادات علوي از جور و بيداد امويان و عباسيان بيشتر به نقاط كوهستاني مازندران و نواحي سلسله جبال البرز پناه مي آوردند تا از شر شترسواران خليفه محفوظ بمانند و امامزاده هايي كه در شميران و ساير نواحي البرز در خاك آرميده اند بقاع مطهر آنان زيارتگاه عاشقان اهل بيت بوده كه معروف ترين اين بزرگواران امامزاده صالح تجريش فرزند بلافصل امام هفتم شيعيان است.شميران به معناي اخص درگذشته به قراء و قصبات و باغ ها و مزارعي گفته مي شد كه از شش كيلومتري شهر تهران تا دامنه هاي البرز متفرق و پراكنده بودند كه در حال حاضر چنين نيست زيرا كاربري ها تغيير كرده، به عقيده كارشناسان محيط زيست با توجه به تغييرات اكوسيستمي كمتر پايتختي در جهان مانند تهران چنين آسايشگاهي چهارفصل نزديك به خود دارد. امروزه نيز با وجود تخريب گسترده باغ هاي شميران، در حدود ۱۴۴ هكتار يعني ۴/۰۱ درصد از وسعت شميران كه در منطقه يك قرار گرفته به كاربري فضاي سبز اختصاص دارد. نعيمه دوستدار، كارشناس مسائل زيست محيطي مي گويد: «منطقه يك به مثابه باغ بزرگي است كه در شمال تهران واقع شده؛ باغي كه ييلاقي و ارائه دهنده ارزش ها و كالاهاي مهم زيست محيطي؛ چون تلطيف هوا، توليد اكسيژن، جذب آلاينده ها، ارائه دهنده منابع آب و فرصت هاي گردشگري و زيبايي و ... است و باغي است كه هم براي ساكنان آن و هم براي كل كلانشهر تهران اهميت خاصي دارد؛ تا جايي كه بدون كوه هاي شميران تهران ديگر تهران نيست. بطور كلي مشخصه هاي زيست محيطي منطقه يك را مي توان در بافت كوهستاني، آب و هواي سرد و معتدل (چهارفصل)، باغ ها (مثمر و غيرمثمر)، رودخانه ها، دره ها، مسيل ها و گسل ها خلاصه كرد. با توجه به وجود هفت دره، مناطق ييلاقي، باغ ها و ميراث فرهنگي غني آن، اين منطقه از ديگر مناطق مشابه و دربالادست تهران (مثل نواحي همجوار شرقي و غربي يعني مناطق ۵ و ۲۲ ...) نيز متمايز است و ارزش نمادين، فيزيكي، اكولوژيكي و اقتصادي ـ اجتماعي ويژه اي دارد. اين دره هاي مهم به علت تغيير شكل يافتن يا پوشيده شدن با پوشش سيلابي و تنگ كردن و تغيير مسير بستر آن ها، ديگر فاقد كارايي ارائه خدمات زيست محيطي و عملكرد اكولوژيك شده اند. هدايت جريان هوا و آب از كوه به دشت و به قلب شهر، محل مناسب براي گردشگري به عنوان كريدورهاي مهم در اكولوژي سرزمين منطقه از جمله اين خدمات زيست محيطي و عملكردهاي اكولوژيكي هستند.» در كتاب جغرافياي ـ تاريخي شميران به گوشه اي از سفرنامه كلاسيك «ژان هردوان» فرانسوي، ۸۴ سال پيش در مورد مسير تهران ـ شميران چنين اشاره شده است: «پس از پايان چند روز بهار آفتاب گرم تابستان تمام مردم طهران را به سوي باغ هاي ييلاقي شميران مي راند. شميران در ۱۵ كيلومتري شهر در دامنه توچال واقع و شامل باغستان هاي مصفا مي باشد. اروپائيان، ايرانيان، ثروتمندان و كارمندان عاليرتبه در شميران داراي خانه يا باغي مصفا هستند. مردم از باد گرم طهران فرار كرده، دامن ييلاق هاي باصفا و سايه درخت هايي كه در شاخه هاي آنها بلبل صدا مي كند و از صبح تا شب در زير سايه هاي آنها جيرجيرك ها غوغا برپا مي كنند، پناهنده مي شوند.در مسير جاده شميران طبق كش ها، با بار شكستني پياده در حركتند و گاه گاه، گاري هاي مملو از صندلي و رختخواب و اثاثيه خانه آنها را همراهي مي كنند. يك رشته كاروان به هم پيوسته از طهران تا شميران آهسته آهسته طي مسافت مي كنند. قلهك نخستين قريه شميران محسوب مي شود. از آنجا جاده هاي متعدد به اطراف منشعب مي شود، يكي به سوي سفارتخانه فرنگي ها، ديگري به سوي قصرهاي قديمي اعيان و سومي به سمت باغ هاي ييلاقي درباريان يا كارمندان مي رود.از هر سو نسيم فرحبخش مي وزد، آبهاي جاري طراوت خاصي به هوا بخشيده و زمزمه آنها گوش ما را نوازش مي دهد. منظره طهران كه در يك غبار و گرد تيره رنگ فرورفته، از دور مشاهده مي شود و ... بازار كوچك تجريش از زير سايه پوشش چوبي خود شباهت به دخمه تاريكي داشت كه نور آفتاب از آن نفوذ نمي كرد و صداي عبور و مرور در آن به گوش نمي رسيد. دكاندارها گويي در خوابي عميق فرورفته اند...» * سفر به اعماق ييلاق از زمان قاجاريه كه تهران پايتخت شد، آبادي شميران نيز فزوني يافت تا امروز كه از هر جهت به تهران متصل است.مجله اطلاعات ماهانه در شماره ،۸۸ تيرماه ۱۳۳۴ (پنجاه و سه سال پيش) با تيتر «شميران سرزمين راحت و آسايش» چنين نوشت: «اولين باغ و عمارت شميران عشرت آباد است كه به فاصله دو، سه كيلومتري در سمت شرق جاده قديم شميران واقع شده و اكنون سربازخانه مي باشد اما اين باغ را چنان كه مؤلف «الماثر و الاثار» مي نويسد: ناصرالدين شاه درسال ۱۲۹۶ هجري قمري بنا كرد و در وسط آن يك عمارت پنج طبقه به اسلوب شمس العماره تهران برپا ساخت و در روز افتتاح آن باغ، ميرزامحمدحسين فروغي (پدر ذكاءالملك) كه از شاعران و نويسندگان درباري بود قصيده اي به مباركباد ساخت كه مطلع آن چنين بود: به ساعتي كه تفاخر كند بدان تقويم بالاتر از عشرت آباد، قصر قاجار است كه اكنون پادگان لشگر ۲ زرهي و زندان شده. باني اين قصر فتحعلي شاه است عمارات قصر بالاي تپه بوده و به رسم آن زمان اتاق هاي تنگ و تاريكي داشته، در پائين تپه استخر و باغ بوده و در اطراف نيز اصطبل و نقاره خانه و زنبوركخانه ساخته بودند. سرجان ملكم در تاريخ خود مي گويد: هواي تهران به قدري در تابستان گرم مي شد كه قصر قاجار هم قابل اقامت نبود و اوايل تابستان فتحعلي شاه با عده اي از زن هاي خود در چمن سلطانيه زنجان يا در دشت لار اقامت مي كرد. قسمتي از قصر قاجار فعلاً عمارت بيستم است كه در سال ۱۳۱۴ با مراسم خاصي افتتاح يافت و اكنون مركز ارتباط ايران با سراسر جهان است. از قصر بالاتر، آبادي چاله هرز است چون فاضلاب كوهستاني در اين گودال هاي اطراف قلهك جمع مي شده، لذا آن را چاله هرز مي گويند. سپهسالار تنكابني در اين باغ عمارتي ساخته بود و بيشتر اوقات سال را در چاله هرز مي گذرانيد. انگليسي ها با ترفندهايشان منطقه بزرگي درقلهك رادردست گرفته وهمه نوع دخل وتصرف درآن كرده اند. (باغ قلهك ۲۰ هكتار مساحت دارد.)كمي بالاتر از قلهك اما دست چپ تيغستان و زرگنده قرار دارد. تيغستان هم مثل چاله هرز ملك سپهسالار تنكابني بوده و به دستور سپهسالار عمارات و خانه هايي به اسلوب عمارات ولي آباد تهران (از املاك سابق محمدولي خان تنكابني ملقب به سپهسالار) در آنجا ساخته اند كه هنوز بعضي از آن سرپا است. خود سپهسالار تنكابني در يكي از اين عمارات تيغستان خودكشي كرد و جسدش را به تجريش برده و به خاك سپردند. تيغستان در ۳۰ سال پيش از باصفاترين و مشهورترين نقاط شميران و از گردشگاه هاي معروف بود. زرگنده متصل به تيغستان است و عمارت تابستاني سفارت روس در آنجاست. روس ها هم تا مدتي در زرگنده امتيازاتي داشتند كه اكنون هيچ يك از آن امتيازات باقي نيست و تنها عمارت تابستاني سفارت شوروي در آن قريه مستقر است. از وقايع تاريخي زرگنده اين كه محمدعلي شاه پس از ورود مجاهدين مشروطه به تهران از عمارت سلطنت آباد به زرگنده آمد و در سفارت روس متحصن شد. ۸۰ سال قبل يكي از سفيران دولت عثماني در تهران مي نويسد: از پل رومي كه بگذريم، آبادي مهمي نمي بينيم تا به تجريش مي رسيم، تجريش مركز شميران و از نواحي تاريخي و قديمي كوهستان البرز است. بقعه امامزاده صالح و چنار كهنسال آن وكاخ سعدآباد كه از عالي ترين و مجلل ترين كاخ هاي سلطنتي جهان است در تجريش قرار دارند. از تجريش جهت دسترسي به قراي شرقي شميران نظير دزاشيب ،جماران، حصارك، حصار بوعلي، نياوران، جمال آباد، كاشانك، شاه آباد (دارآباد)، اراج، ازگل و سوهانك از طريق خيابان نياوران مي روند و در مجموع ۳۳ پارچه آبادي هاي شميران هر كدام تاريخچه اي مخصوص دارند. [ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 16:48 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
حصاربوعلی دهکده ای است در سه کیلومتری تجریش و شاید تنها جایی باشد که حالا به عنوان یک محله اسم شیخ الرییس بوعلی بزرگ را با خودش به همراه دارد.محله ای که تعلق خاطر اهالی آن داستان ها و حکایت های حصاربوعلی را به میان مطبوعات کشانده و هرکسی را سر شوق می آورد. حصاربوعلی از شمال با نیاوران همسایه است. مرز جنوبی محله خیابان شهید لواسانی است که حصاربوعلی را از فرمانیه جدا می کند. همچنین خیابان شهید بازدار یا همان کامرانیه محله را از دزاشیب جدا می کند و خیابان پاسداران هم مرز شرقی آن است.در تاریخچه محله حصاربوعلی داستانی وجود دارد که هم از پیوند اسم بوعلی با این محله رمز گشایی می کند و هم از پیشینه تاریخی آن برای ما می گوید . داستان از این قرار است که حدود هزار سال پیش که محله ای در کار نبوده است حصاری بین کوه و دشت خوش آب و هوای آنجا وجود داشته که شاهزاده همایون نام در آن به خوش گذرانی مشغول بوده است.اما بنا به سنت روزگار شاهزاده همایون بیمار شده و دست به دامان طبیب می شود.از قضا همان دوره ابوعلی سینا در سفری که از گرگان به ری داشته گذرش به تفرجگاه همایونی افتاده و دستهای شفابخش ابن سینا چنان به داد شاهزاده همایون می رسد که حصار همایونی تبدیل به حصاربوعلی می شود که البته در تاریخ به حصارهمایون هم معروف بوده است.ابوعلی سینا طی دو سالی که در محله حضور داشت بیماران بسیاری را مداوا کرد.با گذشت سالها و سده ها حصاربوعلی کم کم به عنوان جایی برای سکونت دایم و همیشگی هویت پیدا می کند و عده ای را در خود جای می دهد.یک ده کوچک در کوهپایه های جنوبی البرز.با پایتخت شدن تهران برای قجری ها حصاربوعلی هم تبدیل به آبادی مستقل برای اهالی حصاربوعلی می شود.آبادی که طایفه هایی مثل ناطقیان - عسگریان - نظر - جابرانصاری - خانسفید - سیفان - قره گوزلو - یزدانیان و جوزی از نقاط مختلف ایران ساکن آن شدند و هویت مستقلی به آن بخشیدند.خانواده هایی که هنوز هم اهالی همین محله هستند.در زمان ناصرالدین شاه کامران میرزا پسر شاه با تصاحب بخشی از زمین های غربی حصاربوعلی عمارت و باغ بزرگی برای خودش به سبک فرنگی می سازد که آن را کامرانیه نام گذاری می کند.اسمی که بعد ها حتی تا امروز روی این زمین ها مانده است.اما چرا باید اسم کامرانیه که هویت و پیشینه چندانی ندارد در نقشه تهران باشد اما اسمی از حصاربوعلی برده نشود.حتی گاهی حصاربوعلی جزئی ازکامرانیه شده و هویت مستقلی برایش در نظر گرفته نمی شود.در حالی که این مسئله کاملا برعکس است. حتی بدون در نظر گرفتن هویت محله با رفتن به محله هم می توان به اصالت و قدمت حصاربوعلی پی برد.محله ای که در یک آبادی مستقل با مردمی متحد و دلبسته به آب و خاکش ریشه دارد. قبرستان قدیمی ده حصاربوعلی یکی از مکان هایی بود که تا چندسال پیش می شد از روی سنگ قبرها روند توسعه محله در طول تاریخ را دید. اهالی محل سنگ قبرهایی را به یاد دارند که متعلق به سالهای ۱۰۱۵ تا ۱۰۹۵ قمری بودند. سابقه این گورستان به دوران صفویه باز می گردد. اما حالا دیگر اثری از آنها باقی نمانده و قبرستان جای خود را به پارک شکوفه داده است.از آثار محله آثاری که هنوز سر پا باشند و بشود آنها را دید همگی مربوط به ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال پیش می باشد که در هسته مرکزی محله قرار دارند.در این سالها محصولات اصلی حصاربوعلی یعنی گیلاس و توت فرنگی جمع آوری می شد و با گاری و الاغ به مرکز شهر برای فروش برده می شد.زندگی اهالی از کشاورزی و باغبانی تامین می شد و در مرکز محله چند مغازه بیشتر نبود. مثل نانوایی غلام حسین عشقی که هنوز هم به اهالی نان داغ می دهد و یا مسگری دشتی که در دوره ظرف های تفلون و چودنی هنوز هم سر پا مانده و ظرف های مسی اهالی قدیمی را قلع می کند. زندگی روستایی در حصاربوعلی ادامه داشت تا کم کم از دهه ۴۰ با آمدن محمدرضا شاه به کاخ نیاوران و قیمت پیدا کردن زمین ها کشاورزی و باغ داری و گله داری رنگ باخت و ساخت و سازهای شهری در محله شکل گرفت. با تفکیک و فروش باغ ها و زمین های اطراف ده خانه باغ ها و خانه های بزرگ سر درآورده و کم کم محیط محله ای را برای حصاربوعلی میسازند.بعد هم با گذشت زمان همان خانه های بزرگ دوباره تفکیک شده و به آپارتمان های امروزی تبدیل می شوند. به این ترتیب محله جدید به روی گذشته خودش یعنی همان آبادی قدیمی شکل میگیرد. حالا اگر از اطراف حصاربوعلی به مرکز محله برویم به تدریج با خانه هایی با بافت قدیمی و فرسوده رو به رو می شویم. خانه هایی که چهره ای از گذشته را به ما نشان می دهند. هسته مرکزی محله درست در غرب فرهنگسرای نیاوران است. اما یکی از اصلی ترین بناهای محله تکیه بزرگ حصاربوعلی است. بنایی که براساس یک سنت متداول در همه آبادی های شمیران وجود داشته و یک نشانه برای سنجش عیار قدمت و اصالت محله است. تکیه حصاربوعلی با ۱۵۰ سال قدمت گفتنی های زیادی دارد. این تکیه را در اوایل حکومت ناصرالدین شاه اجداد مردم محله یعنی همان چند طایفه قدیمی با خشت و گل سر و پا کردند ابتدا تکیه سقف نداشت و ماه عزا که می شد با چادر روی آن را می پوشاندند. بعدتر سقفی با ستون های چوبی علم شد و روی سکوی آن را پوشانید. وقتی سالهای سال اهالی یک محله با شور و حالی وصف نشدنی حول محور یک مراسم آیینی که با روح و جان آنها سر و کار دارد شب و روزی از سال را کنار هم و در این بنا گذرانده باشند فکر می کنید چه قدر باید داستان و حکایت از دل این ماجرا بیرون بیاید. چه قدر حافظه آدمها پر از تصویر باشه و چه قدر نقل و روایت های مختلف از سال های دور در سینه آدمها جمع شده باشد. برای همین است که می گوییم تکیه حصاربوعلی مثل خود محله حرفهای زیادی برای گقتن دارد.چند نسل از اهالی شمیران در این تکیه شور گرفتند و عزاداری کردند هنوز هم عزاداری های تکیه حصاربوعلی زبانزد است.مردم این محله و محله های اطراف حتما از محرم اینجا خاطره دارند. از صدای نوحه و گریه عزادارهای سیاهپوش تا بوی گلاب و اسپندی که به فضای تکیه روح می دهد. تکیه حصاربوعلی حالا مثل یک موجود زنده کنار این مردم زندگی می کند.تکیه ای که در و دیوارش -نخلش- نقاشیهای قدیمیش- علامتهایش -تابلوهایش- پرچم هایش -ظروفش- آب قناتی که از وسط تکیه عبورمی کند و همه جزء به جزء آن برای مردم حصاربوعلی مقدس است و با تمام وجود دوستش دارند.بنای قدیمی دیگری که در کنار محله و در مرکز محله واقع شده مسجد جامع حصاربوعلی است.این مسجد در سال ۱۲۵۴ قمری در زمان سلطنت محمد شاه قاجار ساخته شده است.این مسجد محلی است که هر شب ریش سفید های محله در آن جمع می شوند. یکی از این ریش سفیدها امام جماعت مسجد محله آیت الله حاج سید محمد تقی حکیم است.در سال ۱۳۴۰ قدیمی های محله حصاربوعلی به شوشتر رفته و از ایشان درخواست کردند تا به حصاربوعلی بیاید.آيتالله حكيم در سن 85سالگي نستوه و خستگيناپذير به فعاليتهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي خود در محل ادامه ميدهد و علاوه بر اقامه نماز جماعت و تدريس در حوزه و دانشگاه تهران به تأليف كتب و مقالات مفيد اجتماعي و اسلامي مشغول می باشد.یک درمانگاه خیریه هم در محله هست که با کمک بزرگترهای محله تاسیس شده است.این نشانگر آن است که همیشه روحیه اتحاد و یکدلی برای آبادانی محله در وجود مردم حصاربوعلی هست.محله یک مسجد جمع و جور قدیمی دیگر هم دارد که آن هم یادگاری از گذشته محله است و برای خودش مشتری های پروپاقرصی دارد.مسجد عتیق در کنار قنات و درخت انجیری که روی دیوارش سبز شده خیلی دیدنی است و نمی توان به راحتی از آن دل کند.میشود تصور کرد که قدیما پیرمرد ها یا جوانهایی که از باغ گیلاس یا زمین های توت فرنگی ده بر می گشتند وقتی سر ظهر با آب این قنات وضو میگرفتند یا پاهای خود را در آن می گذاشتند چه کیفی می کردند.زندگی امروز هم در محله حصاربوعلی دوست داشتنی است و به همین دلیل است که این ضرب المثل سر زبان اهالی محله هست که " هرکس نان غلام حسین عشقی و آب قنات میرزاعلی را خورد دیگه از این محل نرفت".مردم حصاربوعلی معتقدند با بزرگ شدن و نفس کشیدن در این محله صاحب اصالتی شده که به آنها هویتی ریشه دار دادهاست.محله حصاربوعلی پیر و جوان زن و مرد همه با این حس زندگی می کنند و شاید بهترین توصیف برای محله و اهالی همین دو کلمه باشد "احساس هویت" [ جمعه بیست و چهارم دی 1389 ] [ 21:8 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
مدتي است در همشهري محله منطقه يك، نقشه اي در صفحه دوم نشريه چاپ مي شود كه در حقيقت كروكي كل منطقه يك است كه نام تمام محلات با خيابان هاي اصلي و فرعي آن را نشان مي دهد. در وسط محدوده پاسداران، نياوران، فرمانيه و كامرانيه نام مجعول و ناآشنايي با واژه ساميان به جاي حصار بوعلي كه اسمي ريشه دار است به چشم مي خورد كه معلوم نيست از كجا آمده، در حالي كه حصار بوعلي قدمت چند صد ساله دارد. مسئولان مربوطه در مقابل تلفن هاي متعدد و اعتراض آميز اهالي اظهار داشته اند نشريه تقصير ندارد. شهرداري منطقه يك اين نقشه را در اختيار ما قرار داده است. اهالي انتظار دارند شهرداري منطقه يك در كنار خدمات ارزشمندي كه مبذول مي دارد واژه مجعول ساميان را به نام اصلي خود حصار بوعلي تغيير دهد كه در نشريه هم از اين تاريخ به بعد عمل شود. [ جمعه یازدهم تیر 1389 ] [ 15:2 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
از زمان آغامحمدخان قاجار كه تهران پايتخت شد، در منطقه كوهستاني شميران، قريه حصار بوعلي در كنار ديگر قراء چون تجريش، قلهك، دزاشيب، نياوران، رستم آباد، كاشانك، دارآباد، ازگل، اراج، سوهانك، دربند، جمال آباد، امامزاده قاسم، دركه، اوين، جماران، حصارك، چيذر و... يكي از ييلاقات خوش آب و هواي تهران محسوب مي شد. بعد از ساختمان قصر سلطنتي صاحبقرانيه، حصار بوعلي به دليل نزديكي به اين كاخ از موقعيت ويژه اي برخوردار شد، زيرا تعدادي از كاركنان كاخ در واحدهاي مختلف جهت اداره امور داخلي قصر از بين ساكنان بومي اين قريه انتخاب مي شدند. رسم ديرينه شاهان قاجار از ناصرالدين شاه تا احمدشاه چنين بود كه بهار و تابستان در كاخ صاحبقرانيه و پاييز و زمستان دركاخ گلستان و قصر فيروزه (دوشان تپه) اقامت مي كردند. عده اي از جوانان آن روز حصاربوعلي مجاز بودند قهوه خانه سياري در زمان استقرار شاه در جلو محوطه بيروني اين دو كاخ (فيروزه- صاحبقرانيه) برپا كنند كه كل نگهبانان و كاركنان كاخ و اعضاي تشريفات اسكورت شاه جهت صبحانه، ناهار و شام از اين قهوه خانه بهره گيرند. اين رسم از اواخر سلطنت ناصرالدين شاه تا پايان دوره احمدشاه ادامه داشت. درحال حاضر در طرفين حصاربوعلي دو باغ بزرگ قرار دارد؛ در شرق، باغ عزيزخان كه تبديل به فرهنگسراي نياوران شده و در غرب باغ كامرانيه كه پس از فوت كامران ميرزا در سال 1307 شمسي به تدريج ورثه او نسبت به تقسيم و فروش باغ به ثروتمندان آن زمان تهران اقدام كردند. معروف ترين اين افراد عبارت بودند از عبدالحسين هژير (وزير دربار)، حاج محمدصادق فاتح، حاج محمدجعفر محلوجي، محمدحسين خان محلوجي، انصاري تاجر، شجاعي گلستانه، سعيد انور، محمد نراقي، شيخ الاسلام مهاندوست سميعيان، لاري و عده اي ديگر. كامران ميرزا بعد از۷۰ سال عمر پرنشيب و فراز دنيا را ترك گفت. باغ كامرانيه عظمت، شوكت و وسعت زيادي داشت به طوري كه نقل كرده اند در اين باغ الاغي در تابستان گم شد و هر چه جست وجو كردند آن را نيافتند، بعد از 5-4 ماه در اواخر پاييز كه خزان، باغ را عريان كرد اسكلت الاغ را زير درختي در نقطه اي دوره افتاده از باغ يافتند، حيوان را مار زده بود. تنها قطعه زميني كه از مجموعه اين باغ چندين هكتاري به عنوان يك ارزش اخروي براي كامران ميرزا باقي ماند، همين يكهزار مترمربع فضايي است كه به نام تكيه آقا در گوشه شمال شرقي باغ كامرانيه در حصاربوعلي معروف است. (در دوران ناصرالدين شاه قاجار دو نفر لقب آقا داشتند اولي كامران ميرزا و دومي ميرزايوسف مستوفي الممالك؛ اشتهار اين حسينيه به تكيه آقا بدين مناسبت است). در جلد اول فرهنگ جغرافياي ايران آمده: كامرانيه و حصار بوعلي اين دو آبادي به هم متصل هستند. كامرانيه اكنون در محدوده 5 ساله تهران در سوي شمال شهر و در سه كيلومتري شرق تجريش در كنار راه تجريش به نياوران واقع است، جمعيت آن به 162 نفر مي رسد، محصولش ميوه و غلات و شغل اهالي، باغداري و زراعت است . شايان ذكر طبق سرشماري سال 1335 شمسي جمعيت حصاربوعلي شامل يكهزار و 156 نفر مرد و 775 نفر زن بود كه شامل افراد بومي وغيربومي نيز مي شد. محصولات كشاورزي عرضه محصولات كشاورزي حصاربوعلي كه تا 40 سال پيش استمرار داشت و بعضي از آنها به تهران نيز صادر مي شد، عبارت بود از: گندم، جو، حبوبات، توت فرنگي، سيب زميني، هويج و خيار. علف هاي كاشتني اين محل يونجه و شبدر بود. گياهان دارويي خاكشير، گاوزبان، عروسك پشت پرده، ختمي، باروتك، دم روباه، جوموشك، تيغ قندك، ثعلب خودرو و سنبل وحشي بود كه اين گياهان تا 40 سال گذشته كه امكانات بهداشتي مثل حالا نبود، مورداستفاده قرار مي گرفت. نون عشقي قديمي ترين نانوايي تافتون سنتي شميران در حصار بوعلي قرار گرفته است كه به آن نون عشقي مي گويند و مثلي محلي هم در مورد آن بين قديمي ها رايج بود كه مي گفتد: هر كس در حصار بوعلي از نون عشقي بخورد و از آب قنات ميرزاعلي بنوشد، از اين محل دل نمي كند . چراگاه دام حصار بوعلي به دليل فاصله دو كيلومتري با دامنه هاي البرز ملك كوه، علف چين و علف چر كوهستاني نداشت، لذا دام هاي آن جهت چرا در محوطه وسيعي كه به زبان محاوره به آن تپه شاغالون خطاب مي شد، تجمع مي كردند كه اين محوطه در حقيقت مرتع و آبريز محل به حساب مي آمد؛ در حال حاضر تپه شاغالون محدوده بين خيابان هاي فرمانيه، ديباجي شمالي، شمال رستم آباد بالا و پاسداران را شامل مي شود. زمين هاي آن در نيمه اول دهه 30 فروخته شد كه منطقه مسكوني ديپلماتيك فعلي به وجود آمد. [ جمعه یازدهم تیر 1389 ] [ 14:57 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
جوانان ديروز و سالمندان امروز منطقه نياوران، اين را به خوبي ميدانند كه محل فرهنگسراي نياوران در گذشته به دو نام مشهور بود. ابتدا «باغ عزيزخان» و سپس «باغ دكتر يزدي» كه محله حصار بوعلي در غرب اين باغ جاي دارد. در غرب محل هم باغ چهل هكتاري كامران ميرزا نايبالسلطنه (پسر ناصرالدين شاه) قرار داشت كه از آن همه جلال و شكوه تنها نقطهاي كه همچنان مي درخشد و در حال حاضر با توجه به تبديل باغ كامران ميرزا به برج و آپارتمان و كوچه و خيابان همين يك هزار مترمربع حسينيهاي است كه در شمال شرق باغ بر خيابان مهماندوست سرپا و عملياتي به چشم ميخورد. تأسيس بيمارستان مسلولين در دوران پهلوي دوم، مرتضي يزدي كه از همكلاسي هاي شاه بود از او خواست كه براي تأسيس يك بيمارستان مسلولين باغ عزيزخان را كه در جوار محله حصار بوعلي است به او واگذار كند و شاه موافقت كرد. اين باغ متعلق به شخصي بود به نام عزيزخان خواجه كه از دوران ناصرالدين شاه جزو دربار قاجار بود. چون زن و فرزندي نداشت وصيت كرد كه املاكش از آن جمله خانه و دكاكين واقع در شمال ميدان حسنآباد تهران كه به چهارراه عزيزخان معروف است و به علاوه همين باغ واقع در شرق حصار بوعلي در اختيار پادشاه وقت باشد؛ به همين دليل اين باغ در حقيقت به شاه تعلق داشت. اين بيمارستان در سال1328 شمسي توسط وزير بهداري وقت افتتاح شد و بيماران ريوي از سراسر كشور به اين بيمارستان مراجعه مينمودند. البته بيمارستان ريوي مسيح دانشوري دارآباد در آن تاريخ هنوز شكل نگرفته بود. بعداز يكسال از تأسيس بيمارستان به تدريج وجود آن براي محله همجوار آن يعني حصار بوعلي مشكلي ايجاد كرده بود. اولاً ييلاقيهاي تهران خانهها و باغات و اتاقهاي اين محل را در تابستان اجاره نميكردند و محصول مرغوب توتفرنگي محل را ميادين تهران نميپذيرفتند. همه اين موانع به اين دليل بود كه اعتقاد داشتند كه اين بيمارستان باعث آلودگي محله و خانههاي حصار بوعلي شده و محصولات باغي از آن جمله توت فرنگي نيز قابل مصرف نميباشد. البته اين منطق بيمورد بود زيرا بيمارستان از نظر رعايت بهداشت عمومي مورد تأييد بود حتي زبالههاي آن هم به صورت دربسته از محوطه اطراف بيمارستان دور ميشد. شكايت مكتوب اهالي براي برچيدن بيمارستان هم به جايي نرسيد؛ تا اين كه اهالي تصميم گرفتند به زور متوسل شوند و با برخورد فيزيكي بيمارستان را به تعطيلي بكشند. در يكي از شبهاي تيرماه 1329 شمسي شب هنگام، بعد از اقامه جماعت مغرب و عشاء تمام اهالي اعم از زن و مرد در مسجد جامع حصار بوعلي تجمع نموده و تصميم گرفتند با توسل به زور بيمارستان را تعطيل كنند. صبح فرداي چنين شبي در ساعت 8 صبح طبق برنامه از پيش تعيين شده، با فرياد حيدر حيدر زن و مرد به بيمارستان حمله نمودند و نسبت به تخليه بيماران اقدام نموده و قسمتهايي از مراكز درماني را نيز تخريب نمودند و تا رسيدن نيروي پليس بيمارستان حالت ساختمانهاي جنگزده را پيدا كرد. روزنامههاي تيرماه سال 1329 تهران اين رويداد را با آب و تاب هرچه تمامتر درج نموده و حتي موضوع به صحن علني مجلس شوراي ملي آن زمان نيز كشيده شد. مسئولين امر هم براي ايجاد آرامش بيماران را در بيمارستان هاي ديگر بستري و بيمارستان را تعطيل كردند و جايگزين بيمارستان دكتر يزدي، بيمارستان دكتر مسيح دانشوري دارآباد افتتاح گرديد. شايان ذكر است همين مردم متحد و يكدست حصار بوعلي بيست و هشت سال بعد در زمان حضور شاه مخلوع در كاخ نياوران در دي 57 ندا سر دادند به همت خميني شاه تورا ميكشيم. كه اولين شهيد و مجروح شميران در انقلاب متعلق به اين محل است. نيم قرن حضور محله حصار بوعلي با حضور آيتالله سيدمحمدتقي حكيم (استاد حوزه و دانشگاه) يكي از محلات فرهنگي و پيشرو شميران است. قبل از استقرار ايشان يكي از فرزندان اين محل آيتالله حاج شيخ علي نورمحمدي از شاگردان مبرز و مجتهد آيتالله العظمي حاج سيدمحمدتقي خوانساري (مرجع تقليد وقت كشور) قبل از هجرت به تهران امام جماعت حصار بوعلي بودند. در حال حاضر مجهزترين كتابخانه عمومي شميران در اين محل قرار دارد. جالب اين كه آيتالله حكيم منزل مسكوني خود را تبديل به كتابخانه عمومي كرده كه در خدمت دانش آموزان و دانشجويان و پژوهشگران شميران است. در كنار اين اقدام يكي از درمانگاههاي مجهز شميران كه به كوشش ايشان در سال 1373 شمسي افتتاح گرديد نياز مردم شمال شرق شميران را تا حدودي از نظر بهداشتي مرتفع كرده است. آيتالله حكيم در سن 85سالگي نستوه و خستگيناپذير به فعاليتهاي ديني، فرهنگي و اجتماعي خود در محل ادامه ميدهد و علاوه بر اقامه نماز جماعت و تدريس در حوزه و دانشگاه به تأليف كتب و مقالات مفيد اجتماعي و اسلامي مشغول بوده و در سال 1385 از طرف مركز رسيدگي به امور مساجد جزو ائمه جماعات اهل قلم مورد قدرداني و سپاس قرار گرفت. طبق برنامهريزي انجام شده اهالي حقشناس حصار بوعلي تصميم دارند طي همايشي باشكوه در روز عيد سعيد غديرخم از نيم قرن خدمات آيتالله حكيم طي جشني نوراني انشاءالله از ايشان قدرداني به عمل آورند. [ جمعه یازدهم تیر 1389 ] [ 14:42 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
از جنوب فرهنگسراي نياوران در بدو ورود به محله تابلوي هويت بر سر راه شماست: محله حصار بوعلي. [ سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388 ] [ 10:28 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
وقتي از خيابان نياوران عبور مي كنيد، تابلوي درمانگاه خيريه حصار بوعلي ابتداي خيابان شهيد سعيدي توجهتان را جلب مي كند. اميدواريم هيچ وقت به دارو و درمان احتياج پيدا نكنيد، اما بد نيست با فعاليت هاي اين درمانگاه آشنا شويد. چند سالي بود ساختمان كهنه و قديمي جنب حسينيه تكيه بالاي ده حصار بوعلي بدون استفاده مانده بود. سال ها پيش اين ساختمان قديمي در دو طبقه در زمين وقفي حسينيه بنا شد. در طبقه اول سه مغازه ساخته شد تا منبع درآمدي براي حسينيه باشد و در طبقه دوم نيز فعاليت هاي اداره بازرگاني و توزيع اقلام بسيج اقتصادي در دوران دفاع مقدس انجام مي شد. اواخر سال ۷۳ به پيشنهاد امام جماعت مسجد ده حصار بوعلي تصميم گرفته شد، طبقه دوم ساختمان به درمانگاه خيريه تبديل شود. هيئت امناي درمانگاه خيريه حصار بوعلي كه متشكل از معتمدان محلي بودند، حاج كريم ناطقيان را به عنوان مديرعامل درمانگاه انتخاب كردند. دكتر جلال كبيري، مسئول فني و مديرعامل جديد درمانگاه، انگيزه تأسيس درمانگاه را كمك كردن به محرومان جامعه بخصوص نيازمندان ده حصار بوعلي بيان مي كند و مي گويد: «دارو و درمان براي قشر كم درآمد جامعه بسيار سنگين است. پس بايد به آنها كمك كرد.» وي درباره چگونگي تأسيس درمانگاه مي گويد: «زماني كه تصميم گرفته شد درمانگاه خيريه تأسيس شود، به پول زيادي نياز بود. با دعوت از نيكوكاران محلي و كمك هاي مردمي نوسازي بناي قديمي شروع شد. كارها خيلي سريع پيش رفت. تجهيزات بيمارستاني، خريداري و كلينيك دندانپزشكي، پزشك عمومي و تزريقات در اين مركز افتتاح شد. با همت تعدادی از خیرین محله از جمله حاج احمد عسگریان ، مرحوم حاج حسین نظر ، مرحوم حاج کریم ناطقيان و دكتر جزايري، معاون وقت وزير بهداشت، بخش هاي تخصصي اين مركز راه اندازي شد و كلينيك تخصصي چشم پزشكي، پوست، جراحي زنان، مامايي، جراحي مغز و اعصاب در درمانگاه خيريه ده حصار بوعلي آغاز به كار كرد.» با توجه به اينكه هدف از تأسيس درمانگاه خدمات رساني به قشر ضعيف جامعه بود، هنوز هم تعداد زيادي از نيازمندان محلي در اين درمانگاه رايگان ويزيت مي شوند و در صورت نياز با دريافت مبلغ ناچيزي درمان آنها در بيمارستان ها ادامه پيدا مي كند. مديرعامل درمانگاه خيريه در اين باره مي گويد: «نيازمنداني كه به اين درمانگاه مراجعه مي كنند رايگان ويزيت مي شوند و به خاطر حفظ كرامت انساني قبض ويزيت و درمان صادر مي شود. تا كسي متوجه نشود كه او نيازمند است. در اين درمانگاه افرادي هم كه بيمه نيستند با دريافت مبلغ تعرفه دولتي معاينه مي شوند و بيمه شدگان تأمين اجتماعي، كارمندان دولت و نيروهاي مسلح مي توانند از مزاياي ويژه اين درمانگاه استفاده كنند. در حقيقت اين درمانگاه براي همه اقشار جامعه مفيد بوده است.» او از مرحوم حاج کریم ناطقيان به عنوان يكي از نيكوكاران محلي نام مي برد كه خدمات زيادي براي مردم به ويژه اهالي ده محله حصار بوعلي انجام داده است. دكتر جزایری مي گويد: «وقتي او فوت كرد، همه ما يتيم شديم. درمانگاه خيريه با زحمت و كمك هاي او و تعدادی از نیکوکاران محله حصاربوعلی راه اندازي شد. فقط اين يك جمله را درباره اش بگويم كه عشق خدمت به مردم در وجودش شعله مي كشيد.»
[ سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 ] [ 14:38 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
سال 1316 وقتی غرور رضا شاهی به اوج حماقت خود رسیده بود با تمام مظاهر مذهبی مقابله می کرد و حتی به حسینیه ها و تکایا و مراسم عزاداری امام حسین(ع) که تنها امید و پناهگاه مردم بود نیز رحم نمیکرد.یک روز عده ای کارگر با بیل و کلنگ از تهران پیدا شدند که آمده ایم تا تکیه حصاربوعلی را خراب کنیم .چرا؟ چون فضا برای ایجاد محیط های آموزشی نداریم و می خواهیم اینجا را مدرسه کنیم. خب اول اهالی به مقابله آمدند و میخواستند جلو آن ها را بگیرند اما ژاندارم ها دخالت کردند و با توپ و تشر مردم را به عقب واداشتند . کارگرها از چهره شان بی میلی می بارید و معلوم بود آن ها را هم به اجبار به این کار وا داشته اند. اولین ضربه کلنگ که دیوار چینه را شکافت هزاران زنبور از شکاف بیرون آمدند و هر جای دیوار که ضربه ای آن را می شکافت آشیانه گروهی از زنبورها بود . زنبورها به دنبال کارگرها افتادند و کارگرها پا به فرار گذاشتند و همین طور که می دویدند فریاد می زدند : ما با خانه و سرای امام حسین(ع) نمی توانیم در بیفتیم . خانه و دودمانمان به باد می رود.و خلاصه این طوری تکیه حصاربوعلی از خطر نجات پیدا کرد.
[ پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388 ] [ 21:41 ] [ حمیدرضا ناطقیان ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||